تبلیغات
سکوتی برای همیشه... - از اول...///

سکوتی برای همیشه...

اِنسانم آرِزوست...

چقدر زود میگذره این روزها...
_روزی هزار بار گیج و منگ بودن خیلییییییی هم زود نیستا!!!
نه زود میگذره...
من هنوزم بچگی هام مثل روز برام روشن و شفافِ... بعد تو میگی زود نمیگذره... حتی این روزهای عاشقی هم داره زود میگذره... ببین انگار همین دیروز سه ی مرداد بود...
_چی بگم...لابد زود میگذره...حالا چیشد که برگشتی.!؟..
من خیلی هم دور نشده بودم... نه...  اصلا نرفته بودم... من همش همینجا نشسته بودم.... پشت شیشه بخار گرفته خاطراتت... ببین... بوی نم میاد... واسه همینه میگم زود میگذره...
_پس تو این همه مدت اینجا قایم شده بودی؟
نه قایم نشده بودم... مدتی هم نبود...زود گذشت...
_پس چی؟
مثل اینکه تو یادت رفته...  من سکوت کرده بودم...سکوتی به رنگ آبی... 
_مثل "سکوتِ آبی"...
خودِ"سکوتِ آبی"...
.
.
.
پ.ن: سلام... :)
فکر کنم متن بالا گویای همه چیز باشه...
دروغ چرا...
دلم هم برای اینجا خیلییییییی تنگ بود با اینکه هفته ای دوبار می اومدم...
...
ارادتمند همیشگی:
سکوتِ آبی... :)


نوشته شده در جمعه 1394/08/22 ساعت 17:10 توسط سکوت آبی نظرات |


Design By : Pichak