تبلیغات
سکوتی برای همیشه... - شب هفتم م ه م ا ن ی

سکوتی برای همیشه...

اِنسانم آرِزوست...

 چشم هایم را میبندم...
گوش هام را خوب تیز میکنم...
کتابت امروز حرف های شیرینی تعریف میکرد...
.
.
.
امروز داشتم به ساعت نگاه میکردم...
خیلی نگاه کردم.. انقدر نگاه کردم که زمان از دستم در رفت...
نفهمیدم کی و کجا ...
 ولی فهمیدم امروزم گذشت...
.
.
.
 یه پیام شاید در ثانیه اول جالب...
" دیگه نمیشه ادامه داد عید فطر مبارک "
خندیدم.. .
دروغ چرا...
ولی بعدش فقط به متن نگاه کردم...
.
.
.
چرا خسته شدن؟؟؟
چرا نمیفهمنش؟؟؟
چرا حس و حال ماه رمضون امسال فرق داره؟؟؟
.
.
.
داره زود تموم میشه..
 خیلی زود...
از بس از روز اول همه بهش غر زدن ...
حالا هم داره زود خودشو جمع و جور میکنه...
.
.
.
ارادتمند : سکوت آبی...

نوشته شده در چهارشنبه 1392/04/26 ساعت 00:09 توسط سکوت آبی نظرات |


Design By : Pichak