تبلیغات
سکوتی برای همیشه... - تو عاشق سفر بودی ولی من مسافر تو شدم...

سکوتی برای همیشه...

اِنسانم آرِزوست...

هرچی بیشتر فکر میکنم به هیچ جایی نمیرسم...
به اینکه حکمت اینکه فقط تو باید یک مدت کم برای من میبودی چیه؟؟؟؟
.
.
.
تو این مدت منو خیلی خوب از منجلاب بی معرفتی ها کشیده بودی بالا...
انقدر پشتمو محکم کرده بودی که هیچ جا نمیترسیدم ...
انقدر خوب بودی که دوباره اون شجاعت قبلیمو پیدا کردم...
وهمه اینا رو مدیون توام وازت ممنون...
.
.
.
و همه اینها باعث شد که همیشه تورو کنار خودم بدونم...
به عنوان یک منجی و راهنما وخوب ومهربون...
به قدری که حتی حالا هم با گذشت دو ماه و خورده ای از اون شب هنوزم ...
باز هم پشت این در بسته که هر بار بازش میکنم به امید دیدن نامه ایی از طرف تو...
.
.
.
 فقط یک چیزی یادم رفت موقع رفتنت بگم...
هیچ وقت هیچ برادری خواهرش را در سیاهی شب...
در سیاهی و شلوغی ذهنش رها نمیکند و نمیرود...
.
.
.
هنوز هم یادم هست که در یکی از نامه های نیمه شبت نوشته بودی...
شبت خوش آبجی کوچولوی من...
هیچ کس از اون شب به بعد به من نگفت شبت به خیر...
.
.
.
برادر گذشته من...
تو خیلی از این جاده دور شدی نه؟؟؟
.
.
.
هنوز هم به پاتوقمون سر میزنم...
.
.
.
یادمه هنوز که گفتی زیاد سفر میکنی...
از ذهنم و وجودم سفر کردی و رد شدی ...
از من هم دور تر رفتی...
.
.
.
گفتی هر جا بارون و دریا و برف ببینی یاد من میوفتی..
یاد یه دختر کوچولوی آبی که سکوتش هم آبیه...
.
.
.
برادر من...
برایت بهترین هارو آرزو میکنم...
بهترین هایی که آبی عاشقشونه...
.
.
.
یه چیزی مثل آرامش الان داره پر میشه تو وجودم...
کاش ابدی باشه...

.
.
.
حالا نوبت منه مگه نه؟؟؟!!!پس میگم... :
شبت خوش برادر مهربونم...  :)
میسپورمت به خدا...
خودش بلده چه جوری حافظت باشه...
سفارشی هم میسپورمت... ;)

.
.
.
ارادتمندت : سکوت آبی  :)
پ.ن : نمیدونم چرا تو عاشق سفر بودی ولی من مسافر تو شدم...



نوشته شده در یکشنبه 1392/01/11 ساعت 18:58 توسط سکوت آبی نظرات |


Design By : Pichak